تبليغاتX
من سودا 18 ساله بچه ی ایرانم
                       

«افراد می‌توانند در عين دين‌داری ملتزم به حقوق بشر باشند» اکبر گنجی؛ دانشگاه ام. آی. تی

اگر در اين‌جا دين به معنی اسلام است بايد به صراحت گفت که افراد نمی‌توانند بدون قوانين بازدارنده‌ی بشری، در عين دين‌داری ِ کامل ملتزم به حقوق بشر باشند. اصل اساسی ِ حقوق بشر، آزادی‌ست. در دين اسلام، بشر آزاد نيست. خداوند بشر را با قوانين خود محدود می‌کند. خداوند دستورهايی را برای خوش‌بختی بشر ديکته می‌کند، و بشر موظف به انجام آن‌هاست. انجام اين دستورها اختياری نيست، اجباری‌ست. خداوند نمی‌فرمايد بشر تا جايی که به آزادی ديگران لطمه نزده است آزاد است. دستورات خداوند به پيامبر (ص) وحی می‌شود، و عقل بشر حتی اگر قادر به ارائه‌ی دليل منطقی برای اجرای آن‌ها نباشد، بايد اجرا شود. "روشنفکران دينی" ِ ما اصرار دارند با ارائه‌ی تفاسير مُدرن و پيوند دادن دين اسلام به فلسفه‌ی غرب، از تلخی اين حقيقت بکاهند، در حالی که آقايان عالِم در دين اسلام و مذهب شيعه –که اکثرا بنيادگرا هستند- به صراحت نبودن اين آزادی را اعلام می‌دارند. تلخی اين حقيقت به مراتب شيرين‌تر از توجيهات خوش آب‌ورنگ و دل‌فريب ِ روشنفکران دينی‌ست. دين، امری ايمانی‌ست که دل بايد آن را بپذيرد. هرگاه عقل و فلسفه را به اين ميدان راه دهيم، حاصل‌ش شک و ترديد و سستی ايمان خواهد بود. تاريخ اين را ثابت کرده است. از همين روست که آقای مطهری می‌گويد وقتی مومنی ايمان محکمی دارد و سوالی ندارد، نبايد او را در معرض سوال و شک قرار داد.

                                                

اسلام، اصولی دارد و فروعی. هر کدام را دانسته قبول نکنيم، و يا انجام ندهيم، مسلمان نيستيم. اگر مسلمان باشيم و بگوييم مثلا معاد و بهشت و جهنم را قبول نداريم، يا مثلا آگاهانه نماز نمی‌خوانيم، يا مثلا پيوسته شراب می‌نوشيم، يا مثلا قصاص و بريدن دست و پا و در آوردن چشم و سنگسار را از بيخ و بن مردود می شماريم، از دين خارج شده‌ايم و سزای ما مرگ است. چه روشنفکر دينی باشيم، چه بنيادگرا باشيم؛ چه دکتر عبدالکريم سروش باشيم، چه آيت‌الله مصباح باشيم، بايد اين احکام را اجرا کنيم و اگر به هر دليل اجرا نکنيم يا حتی با آن‌ها مخالفت ِ زبانی ورزيم مجازات ما مرگ است. اين واقعيتی‌ست که چون ظاهری تلخ و گزنده دارد –و به دلايل سياسی به طور کامل اجرا نمی‌شود- دائما بر آن سرپوش می‌نهيم. پس ما به عنوان يک مسلمان از اين قوانين آزاد نيستيم و نمی‌توانيم باشيم. اگر هم "روشنفکران دينی" می‌گويند می‌توانيم باشيم، بيايند رسما اعلام کنند و نتيجه‌اش را ببينند. همان نتيجه‌ای که وقتی ملی مذهبی‌ها خواستند عليه قصاص راه‌پيمايی کنند، امام خمينی به آن‌ها نشان داد. قوانين ِ دين ِ آسمانی، با حقوق بشر ِ زمينی سازگار نيست و نمی‌تواند باشد.

افراد در عين دين‌داری کامل، نمی‌توانند ملتزم به حقوق بشر باشند؛ همان حقوق بشری که بشر را فقط بشر می‌داند، و بشر را آزاد می‌داند، و بشر را در مقابل بشر مسئول می‌داند و جسم و روح بشر را –حتی جنايت‌کارترين و تبه‌کارترين‌شان را- محترم می‌داند. آقايان هم –همان‌ها که بنيادگرا می‌ناميم‌شان- صادقانه تضاد قوانين دينی و حقوق بشر زمينی را ابراز می‌دارند اما دوستان ِ "روشنفکر دينی" اصرار به هم‌نشين کردن آب و آتش دارند.

تنها چيزی که می‌تواند افراد را در عين دين‌داری ملتزم به حقوق بشر کند، همان قانونی‌ست که توسط بشر و بر مبنای حقوق بشر نوشته شده. قانونی که دين در نوشتن آن دخالتی ندارد. هر گاه اين التزام را صرفا ً به دين بسپاريم، نتيجه‌اش همين بند ۲۰۹ و اتاق‌های تعزير و تعطيلی مطبوعات و قصاص و سنگسار خواهد بود. افراد دين‌دار ِ مسلمان زمانی می‌توانند در عين دين‌داری ملتزم به حقوق بشر باشند که مثل هر انسان ِ مسيحی و کليمی و زرتشتی و بهايی و بودايی و بی‌دين، در مقابل قانون، دارای حقوق برابر باشند. اين واقعيت تلخی‌ست که شيرين کردن آن با توجيه و تفسيرهای روشنفکرانه، نتيجه‌ای جز عقب‌ماندگی بيش‌تر مردم ايران نخواهد داشت.

+ نوشته شده توسط سودا.ج در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 20:42 |
                     

آقای مصطفی معين عضو موسس "جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشر" در گفت‌وگوی اخيرشان با ايلنا اظهار داشته‌اند: "کسانی که به قانون اساسی که در حال حاضر ميثاق ملی ماست يا به دين اسلام که مکتب فکری بيش از ۹۸ درصد مردم ايران است، پايبند نباشند، نمی‌توانند عضو هيئت موسس جبهه دمکراسی و حقوق بشر باشند اما اين گروه‌ها به عنوان اعضای معمولی که به تحقق آرمان حقوق بشر و دمکراسی معتقد هستند، می‌توانند به جبهه بپيوندند."

اگر به روال معمول، مفاد اين گفت‌وگو در روزهای آتی تکذيب يا جرح و تعديل نشود، بايد به جناب آقای دکتر به خاطر اين صراحت و شفافيت تبريک گفت و از ايشان تشکر و قدردانی کرد. البته چند نکته جهت شفافيت بيشتر بايد به اين اظهارات افزود که ما زحمت آقای دکتر را کم می‌کنيم و اين چند نکته را خود به افاضات ايشان می‌افزاييم:

۱- حضرت امام راحل در دورانی که هنوز قدرت به دست‌شان نيفتاده بود فرمودند دليلی ندارد که مردم تبعيت از قانونی کنند که پدران‌شان آن را تدوين کرده‌اند. اکنون که از زمان تدوين و تصويب قانون اساسی ما چيزی حدود ربع قرن می‌گذرد و تدوين‌کنندگان، نه پدر، که پدربزرگ شده‌اند، بايد سوال کرد که قانون اساسی ۲۵ سال پيش چگونه می‌تواند با اين قاطعيت به‌عنوان "ميثاق ملی" معرفی شود؟ ظن آن می‌رود که آقای دکتر و ياران‌شان از هم‌اکنون در حال فراهم آوردن دلايل التزام عملی به نظرات شورای محترم نگهبان و حضرت آيت‌الله جنتی برای انتخابات دوره‌ی بعد هستند و فرمايشات حضرت امام را پيش ِ پای آقای جنتی قربانی می‌نمايند.

۲- چون دين اسلام، مکتب فکری ۹۸ درصد مردم ايران است [کذا]، لذا آن دو درصد باقی‌مانده، اعم از مسيحی و کليمی و زرتشتی چندان بشر نيستند که بخواهند عضو هيئت موسس يا هر چيز ديگری شوند. تکليف ِ بقيه، اعم از بهايی و بی‌دين و غيره هم که پيشاپيش معلوم است: آن‌ها اصلا بشر نيستند که بخواهند حقی داشته باشند. جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشر ِ آقای دکتر معين چيزی مانند ارتش جمهوری اسلامی‌ست که شرط اول استخدام را مسلمان بودن متقاضی می‌گذارد. مسيحی و کليمی و زرتشتی و بهايی و بی‌دين فقط می‌توانند سرباز وظيفه شوند نه چيزی بيش از آن. بعد هم انتظار می‌رود که اين سرباز نگون‌بخت، فرمان ِ فرمانده‌ی مسلمان ِ خود را بی‌چون و چرا اطاعت کند و به قلب ِ دشمنان ِ اسلام حمله بَرَد و کشته شود. در جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشر لابد وضع به همين منوال است و اقليت‌های مذهبی عزيز -که بر تخم چشم همه‌ی ما جا دارند-، فقط می‌توانند سياهی‌لشکر باشند و از حقوق بشر انسان‌های مسلمان شيعه‌ی دوازده امامی دفاع کنند.

۳- آقايان موسس جبهه دمکراسی و حقوق بشر، لطف کنند جهت تنوير اذهان عمومی يک‌بار برای هميشه تکليف مردم را با تضادهای موجود ميان قوانين اسلام –همان که ۹۸ درصد مردم ايران به‌عنوان مکتب فکری قبول دارند [کذا فی‌الاصل]- با حقوق بشر مشخص فرمايند. مثلا بگويند، آيا سنگ‌سار زن زانيه، مطابق با حقوق بشر است يا نيست؟ بريدن دست سارق، مطابق با حقوق بشر است يا نيست؟ کشتن کسی که سه بار شراب نوشيده و به نوشيدن اين ماده‌ی حرام با کمال صراحت اقرار کرده مطابق با حقوق بشر است يا نيست؟ از بالای کوه انداختن مردی که مفسدفی‌الارض است مطابق با حقوق بشر است يا نيست؟ صد و خرده‌ای سوال ديگر را که در همين رديف است مطرح نمی‌کنم. اگر مطابق با حقوق بشر است، بقيه‌ی بشرهايی که اين قوانين شامل‌شان نمی‌شود (مثل همان مسيحی‌ها و کليمی‌ها و زرتشتی‌ها و ديگرانی که اصلا بشر نيستند) چطور بايد متوجه شوند که اين قوانين مربوط به آن‌ها نيست؟ لذا از جناب دکتر و ياران اصلاح‌طلب‌شان تقاضا می‌کنم برای روشن شدن قضيه، نام جبهه را در اين قسمت به "جبهه‌ی حقوق بشر شيعه" تغيير دهند. "دوازده امامی" را هم از انتهای اين نام حذف کردم که زياد طولانی و گوش‌آزار نشود.

۴- دمکراسی، به مفهومی که در فرهنگ سياسی غرب رايج است، به گفته‌ی علمای بزرگ اسلام، در بسياری از موارد با قوانين شرع مقدس سازگار نيست. چگونه است که هيئت موسس جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشر، که بنيان‌ش بر مکتب فکری ۹۸ در صد مردم ايران است، چنين لفظی را در نام خود به کار می‌برد؟ آيا شايسته‌تر نيست که نام اين جبهه، به "جبهه‌ی آزادی برای اصلاح‌طلبان حکومتی و حقوق بشر شيعه" تغيير يابد؟ در غير اين صورت آيا نبايد گفت که اين جبهه، جبهه‌ی آزادی و حقوق بشر نيست، بل‌که جبهه‌ی فريب و دورويی و جمع‌آوری آرای رياست‌جمهوری دوره‌ی آتی‌ست؟

(منبع:خبر نامه گویا)
+ نوشته شده توسط سودا.ج در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 20:20 |
گشت و گذاري در پايتخت ايران ، تهران  ( قسمت اول )   

                                  

بر پايه آخرين تقسيمات كشوري ، استان تهران داراي 12 شهرستان ، 40 نقطه شهري ، 27 بخش و حدود 1947 آبادي است. شهرستان هاي استان تهران عبارت اند از :

شهرستان اسلامشهر

داراي دو بخش ، مركزي و چهار دانگه و چهار دهستان است. اسلامشهر و چهار دانگه شهرستان هستند.

برخي مراكز ديدني : تپه چيچك لو، تپه مافين آباد، تپه سالور و ...

شهرستان پاكدشت

اين شهرستان داراي دو بخش به نام هاي مركزي و پيشوا و تنها نقاط شهري آن "پاكدشت" و "شريف آباد" است.

برخي مراكز ديدني : امامزاده سبزپوش ، يخچال قديمي در پيرداغلان پاكدشت و ....

 

شهرستان تهران

                          

اين شهرستان در مركز استان واقع شده و داراي دو شهر تهران و بومهن ، دو بخش مركزي و كن است. بخش كن در شمال غربي تهران قرار دارد. همچنين دو دهستان سولقان و سياهرود و يك شهر يعني تهران در اين شهرستان قرار دارد. بيشترين جمعيت استان در شهرستان تهران و به ويژه در شهر تهران جاي گرفته اند. علاوه بر آن اماكن مذهبي و فرهنگي همراه با تفرجگاه ها و مكان هايي براي پركردن اوقات فراغت در اين شهرستان قرار دارد.

برخي مراكز ديدني : امامزاده صالح ، امامزاده زيد ، امامزاده داود ، امامزاده سيداسماعيل ، سيد نصرالدين ، سردر باغ ملي ، ميدان آزادي ، موزه ملي ايران ، مجموعه فرهنگي – تاريخي سعدآباد ، مجموعه تاريخي – فرهنگي نياوران ، كاخ گلستان ، مسجد امام خميني ، مسجد جامع ، مسجد مروي ، مسجد شهيد مطهري ، مجلس شوراي اسلامي ، بازار تهران و ....

 شهرستان كرج

شهرستان كرج در غرب شهر تهران ، داراي دو بخش مركزي و اشتهارد ، هفت دهستان و شهرهاي كرج ، اشتهارد ، ماهدشت ، كمال شهر ، محمد شهر و مشكين دشت است.

برخي مراكز ديدني : بقاياي آتشكده سنگي تخت رستم از دوره اشكاني و ساساني ، بقعه شاهزاده سلمان اشتهارد ، بقعه امامزاده رحمن و زيد پلنگ آباد اشتهارد ، كاخ سليمانيه ( محل كنوني دانشكده كشاورزي ) ، درياچه سد اميركبير، چشمه وله ، چشمه شاهدشت ، چشمه گله گيله ، آبشار پيچه آدران ، پيست خور، پيست ديزين ، پيست اسكي روي چمن ديزين ، غار يخ مراد ، كاخ شهرستانك ، قلعه وكيل ، برج ميدانك ، مسجد و حمام هلجرد ، قلعه صمصام ، پل شاه عباسي ، برج سنگي گچسر و ... .

+ نوشته شده توسط سودا.ج در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 17:43 |
                                           

شما این مطلب را در۶ قسمت خواهید خواند.

تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد در آميخته است. قوم ماد پس از مهاجرت به ايران ، به تدريج قسمت هاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف کرد و در آنجا ساکن شد.

بعد از تأسيس دولت ماد، سرزمين آذربايجان به «ماد کوچک» معروف شد ، در مقابل «ماد بزرگ» که شامل مناطق همدان و ري و اصفهان بود. به عبارت ديگر «ماد کوچک» ولاياتي را در برمي گرفت که در قرون اوليه اسلامي به ناحيه جبال و بعدها به عراق عجم معروف بودند.

بعد از غلبه اسکندر مقدوني بر ايران، سرداري به نام «آتورپات» در آذربايگان ظهور کرد و از اشغال آنجا توسط يونانيان جلوگيري نمود. از آن به بعد اين سرزمين به نام آتورپاتگان معروف شد، آتورپات به پادشاهي رسيد و آن ناحيه را مستقل اعلام کرد.

در دوره حکومت سلوکي ها، ناحيه آتورپاتگان همچنان مستقل ماند و يونانيان و جانشينان اسکندر نتوانستند آداب و رسوم و تمدن خود را در آن محل اشاعه دهند. آذربايجان در اين زمان پناهگاه زرتشتيان و تکيه گاهي در مقابل هجوم يونانيان شد.

حکومت جانشينان آتورپات در آذربايجان در زمان اشکانيان نيز ادامه يافت و اين منطقه توانست کماکان استقلال خود را حفظ کند. سرانجام اردشير بابکان مؤسس سلسله ساساني بر حکمرانان آذربايجان استيلا يافت و مرزباني به حکومت آنجا گماشت.

در دوره ساساني معمولاً يکي از مرزبانان را به حکومت آذربايجان مي گماردند. از اين رو در اواخر اين دوره ، حکومت آذربايجان در دست خاندان " فرخ هرمزد" بود و پايتخت آن " شيز" نام داشت .

پس از فتح آذربايجان به دست اعراب، قبايل مختلف عرب از بصره، کوفه، شام و يمن براي سکونت به آنجا روي آوردند و با خريد زمين هاي وسيع، کشاورزي را گسترش دادند و افراد بومي را رعيت خود کردند و براي حفظ املاک خود حصارهايي به صورت قلعه دور آنها کشيدند.

در سال 198هـ . ق که مأمون هنوز در خراسان به سر مي برد و حسن بن سهل را به عراق فرستاده بود، عده اي از امراي عرب در آذربايجان از ضعف خلافت استفاده کردند و قسمت هاي مهمي از شمال شرقي آذربايجان را در اختيار گرفتند. پس از قيام بابک و در نتيجه ي مبارزات او ، سلطه ي دستگاه خلافت بر آذربايجان ضعيف شد.

سلسله هاي ايراني بعد از اسلام مانند طاهريان ، صفاريان ، سامانيان و غزنويان که از شرق ايران برخاستند و حکومت هاي مستقلي تشکيل دادند، هيچ گاه نتوانستند قلمرو خود را به آذربايجان برسانند

+ نوشته شده توسط سودا.ج در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 17:26 |
+ نوشته شده توسط سودا.ج در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 23:19 |

 

منطقه آذربايجان بخشي از سرزمين ماد بزرگ بود. اين سرزمين از زمان يورش اسكندر مقدوني به نام آتورپاتگان معروف شده است.

البته نام اين منطقه در كتاب بن دهش (خلاصه اوستا) ايـران ويچ ذكر گرديده است. در آن كتاب مي خوانيم.

«ايـران ويچ ناحيت آذربايجان است. ايـران ويچ (آذربايجان) بهترين سرزمين آفريده شده است. زرتشت چون دين آورد، نخست در ايـران ويچ (آذربايجان) فراز يشت، پرشيتوت و مديوما (مديا – ماد) از او پذيرفتند ايرانويچ يعني آذربايجان».1

علاوه بر ايـران ويچ كه براي آذربايجان اطلاق يافته، نام بامسماي آذرگشسب نيز به آذربايجان عنوان شده است كه بنا به خبر شاهنامه، دو آتشكده‌ي مقدس به نام آذرگشسب بود كه يكي در باكو و ديگري در شيزمراغه (تخت سليمان) واقع است.

آتشكده آذرگشسب باكو، هم چنان پابرجاست و ظاهراً آن را بازسازي كرده اند. علي‌اكبر دهخدا، در لغت نامه خود، ذيل لغت باكو، شرح مفصلي درباره اين آتشكده آورده است.2

آتشكده بزرگ و معروف ديگر در تخت سليمان مراغه قرار دارد به نام «‌‌‌‌آذرگشسب». گيرشمن درباره آن مي‌نويسد:

«‌شيز مركز ديني ماد آذربايگان (تخت سليمان امروز) معبد شمال ايـران بود در اين معبد جامعه‌اي بسيار قديم از مغان مي‌زيستند.3

در شاهنامه فردوسي هم آمده كه در دوران كيانيان، آذربايجان را به نام آتشكده بزرگ و مقدس «‌آذرگشسب»‌ مي‌خواندند. بر پايه سخن فردوسي، كي‌خسرو پيش از نشستن بر تخت شاهي، همراه با پدربزرگ خود كي‌كاوس به سوي خاك آذرگشسب (آذربايجان) روان مي‌شود تا در محراب، آغاز سلطنت خود را متبرك و از خداوند در اداره امور كشور ياري طلب نمايد:

چنين گفت خسرو به كاوس شـاه     كه جز كردگار از كه جوييم راه

بدو گفت: ما هم‌چنين با دو اسب                     بتازيم تا خاك آذرگشسب

سر و تن بشوييم با پا و دست     چنان چون بود مرد يزدان پرست

به زاري، آيا كردگار جهان                              به زمزم كنيم آفرين جهان

بباشيم در پيش يزدان به پاي            مگر پاك يزدان بود رهنماي ...

 

تحقیقات از:دكتر حسين نوين رنگرز

+ نوشته شده توسط سودا.ج در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 16:44 |
من نیز چون هر کس دیگری غالبا" به دلایل سقوط اتحاد شوروی می اندیشم.چگونه این قدرت قول آسا به این سرعت و به این وسعت در هم شکست؟در این باره نظریه های عالمانه بسیاری وجود دارد.اما به گمانم،در همه آنها یک توضیح ابتدایی مستتر است.این نظام جلو تغییر را میگرفت،از احکاممرده تغذیه می کرد.سر انجام وقتی خواستند دست به اقدامی بزنند،کار از کار گذشته و نوشداروی پس از مرگ سهراب بود.

الکساندر دوبچک

فکر می کنی تشابه قدرت جمهوری اسلامی  با این قضیه چی باشه؟

آخرش چی بشه؟ تا کجا بره؟ تا کی؟ و با کی و کودوم ابر قدرت به اون انتهاش برسه؟اون انتها به کجا ختم میشه؟

حتما" نظرتون رو برام بنویسین

+ نوشته شده توسط سودا.ج در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 23:36 |

+ نوشته شده توسط سودا.ج در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 20:25 |

بچه ها ... این وبلاگ مال همه مون هست من از شما خواهش می کنم که من رو با نظرهاتون در میان بزارین...اجازه بدین حداقل خودمون اینو ببینیم که همش چند نفریم...اگر واقعا" همه ی ما بیشتر از  این نیست اگه پشتیبانی من این همه هست اجازه بدین که همون اول راه خودمو کنار بکشم...

لطفا"طرفداران این وبلاگ و من آمارشون رو اعلام کنن  و یا اینکه  من اگر ببینم که آمار به حد نصاب نرسید این وبلاگ رو ترک می کنم...

دختری به امید نجات فرداهاست با کمک شما و دوستانش...لطفا" اگر پشتیبانی دارد به او بگویید که اول راه مسیرش را مشخص کند.

+ نوشته شده توسط سودا.ج در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 21:59 |

جوانی می گفت:شرط می بندم که فاشیست ها پیروز نشوند...شاید اسلحه نداشته باشیم،اما شهامت که داریم....

ما چی...ماها چی...شهامتش رو داریم..؟ ایرانیان اصیل زاده شهامتش رو دارن که نبازن...

جنگ کنن...؟

به هر قیمتی که شده...؟

آره .....من یکی که شهامتش رو دارم.تو چی؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط سودا.ج در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 20:46 |


Powered By
BLOGFA.COM


افراد آنلاين: نفر